عبد الله قطب بن محيى

203

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

هنگام بگذرد و تحسّر و تأسّف سودمند نيايد . و السلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته . * * * بسم اللّه الرّحمن الرّحيم مكتوب 74 - [ طبيبيم ، غريبيم ] ( من عبد اللّه قطب ) در آفاق جهان گشتيم و اطوار دنيا همه آزموديم ، هيچ طور نيافتيم كه خاطر ما به آن آرام گيرد و مرهم جان ريش و دواى دل غم‌انديش ما آيد ، متحيّر و مضطر مانديم و آيهء نااميدى بر خود خوانديم ، ناگاه منادىاى شنيديم كه ندايى مىكند ، گوش كرديم كه چه مىگويد ، مىگويد : طبيبيم ، غريبيم ز بغداد رسيديم * بسى علّتيان را كه ز غم بازخريديم سَبلهاى كُهن را و غم بىسر و بُن را * ز رگها و ز پيها به چنگال كشيديم شب بر ما روز شد و آب از جوى رفته به جوى آمد ، دل نااميد ، اميدوار شد و جان افگار با كار آمد ، دواسبه سوى او تاختيم و خود را در پاى او انداختيم و گفتيم : اى جوانمرد اينك آن ماييم صاحب سبل‌هاى كهن و غم بىسر و بن ، غم ما خور و ما را از غم بازخر ، گفت : چنين كنم اما به شرط آنكه هرچه من گويم باور باشد ، پرسش و كاوكاو در آن نباشد ، گفتيم : به ديده و سر ، هرچه تو گويى چنان كنيم و زبان از پرسش و كاوش دربنديم ، كه ما در درياى نااميدى غرقه گشته بوديم و طريق خلاص بر خود مسدود يافته ، كسى كه چنين باشد كجا وى را مجال ناز و بحث دراز باشد . اگر آنچه تو گويى فرضا نه طريق نجات ما باشد ، همان باشد كه بود زيانى نكرده‌ايم ، چه غايت زيان ما را واقع است ، و وراى غايت چيزى نمىباشد و اگر طريق نجات باشد ، نيك‌بخت كس كه ما باشيم ، و اين نه به روى شك در كار تو مىگوييم ، از روى تو كيد حجت و ازاله شبهه مىگوييم ، هان زودترى صفت دواى ما بكن كه از